خرید بک لینک
حالم بقدري خرابه كه گفتني نيست عين مرده هاي متحرك شدم كاش نفسم قطع بشه يكي از بدترين شب هاي زندگيم بود...خيلي باهام بد بود...خيلي تنها خوابيد و حتي يه كلمه هم حرفي نزد و صبح بدون خداحافظي گذاشت و رفت نشده بود حرفي نزنيم باهم نشده بود تنها بخوابيم ساعت چهار صبح خوابم برد و شيش پاشدم بيام سركار كتفم تير ميكشه.فك ميكردم دارم ارست قلبي ميكنم ميترسم نوارقلبي بگيرم همكارم به اصرار ميخواد ازم نوار قلبي بگيره تنها تونستم بگم اگه چيزي هم هست بذار نفهم و بدون چيزي بميرم استخاره كردم براي جدايي بسم الله الرحمن الرحيم... خودمم موندم.عجب سوره اي عجب آياتي زن

برچسب: نویسنده: بهنام کاظمیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 4:30

اي مرگ براي نفسي دست نگه دار.... چه عصر و شبي بود سه شنبه.داغون بودم.گفتم براي يك بارهم كه شده من داد و بيداد كنم.يك بار هم كه شده قربون صدقه ش نرم و نرم نباشم.تصميم رو گرفتم كه سنگ باشم.مثل سنگ خارا رسيدم خونه و براي مشغول كردن ذهنم افتادم به جون خونه و تميز وتميز كردم... ساعت 5 اومد.ناز كرد براي ناهار.به زور حتي جواب سلامم رو داد.گفتم بايد ناهار بخوري و من بابتش زحمت كشيدم يه مقدار تعجب رو ميتونستم تو چشماش ببينم.من زودتر تموم كردم و اونم با حرص گفت پاشو برو وقتي غذاتو خوردي..اينجا نشين منم منتظر همين تلنگر بودم شرع كردم و گفتم چي شده تا كي ميخواي به اين ر

برچسب: مانده ام خیره به راه,مانده ام تنها سالار مضطر من,مانده ام تنها سالار,مانده ام تنهای تنها,مانده ام سخت عجب,مانده ام,مانده ام تنها,مانده ام تنها سالار کریمی,مانده ام در حسرت,مانده ام تنهاي تنها, نویسنده: بهنام کاظمیان تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 4:30

صفحه بندی